سارا نوشت


+  

اون قدیم ها که امتحان می دادم

یادم میاد همیشه صفحاتی از کتاب بود که ازش به راحتی میگذشتم ، چون فکر می کردم تو امتحان نمیاد و اکثر مواقع حتما از این صفحه ها سوال می مد

زندگی هم همینه

یه نقاط کوری هست

که ته ذهنت فکر می کنی باید بهش توجه کنی ولی ازش می گذری به امید گذر زمان

ولی هموناااا

دقیقا تو امتحان میاد و مشکل ایجاد می کنه

نویسنده : سارا ; ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٧/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

امان از وقتی که عنان زندگی به دست شیطان درون بیفتد

 شیطان همه آن چیزهایی است که در دیگران نکوهش می کنی

همه آن چیزهایی است که منع می کنی و می خواهی نباشی

همه و همه اگر تسخیرشان نکنی

تسخیرشان می شوی

دمار در می اورند

.........

خدای من

به تو پناه می برم از شر تمامی شیاطین درون

به نام تو که مهربان ترینی

به تو پناه می برم از همه مردمان

ای پادشاه مردمان

ای خدای مردمان

.....

نویسنده : سارا ; ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٦/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ هوای حوصله ابری است

زیبا

زیبا هوای حوصله ابری است

چشمی از عشق ببخشایم

تا رود آفتاب بشوید

دلتنگی مرا

 

زیبا

هنوز عشق

در حول و حوش چشم تو می چرخد

از من مگیر چشم

دست مرا بگیر و کوچه های محبت را

با من بگرد

یادم بده چگونه بخوانم

تا عشق در تمامی دل ها معنا شود

یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت

در تندباد عشق نلرزد

 

زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را

احساس می کنم

آنگونه عاشقم که نیستان را

یکجا هوای زمزمه دارم

آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

 

زیبا

چشم تو شعر

چشم تو شاعر است

من دزد شعرهای چشم تو هستم

 

زیبا

کنار حوصله ام بنشین

بنشین مرا به شط غزل بنشان

بنشان مرا به منظره ی عشق

بنشان مرا به منظره ی باران

بنشان مرا به منظره ی رویش

من سبز می شوم

 

زیبا ستاره های کلامت را

در لحظه های ساکت عاشق

بر من ببار

بر من ببار تا که برویم بهاروار

چشم از تو بود و عشق

بچرخانم

بر حول این مدار

 

زیبا

زیبا تمام حرف دلم این است

من عشق را به نام تو آغاز کرده ام

در هر کجای عشق که هستی

آغاز کن مرا...!

نویسنده : سارا ; ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ من

من بوم سفید نقاشی بودم

که روزگار قلم به دست گرفت و بر من نقش زد

هر رهگذری نقشی کشید

 هر اتفاقی اثری گذاشت

 

و این آرزوها و رویاهای من بود که نقشها را به هم پیوست

......

در آخر نگاره ای خواهم بود بر دیوار هستی

نمی دانم با این نگاره دنیا چگونه خواهد شد 
زشتر
زیبا تر
و یا .....

تک تک سلولهایم را که بشکافی 

اتفاقات و آدمهایی را می بینی که من را ساخته اند

-------

نمی دانم 

اگر آن آدم نبود

اگر آن اتفاق نبود

و اگر نبود رویاهایی که در سر داشتم

که بودم؟

چه بودم

کجا بودم

...

نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ینده ی سرکش

درون من پیامبری است بشیر و نذیر که راه راست را نشانم می دهد.

درون من بنده ی سرکشی خانه کرده  که سنگ بر گوشها و چشمهایش نهاده اند

و من مانده ام در کشمکش این پیامبر و بنده

نویسنده : سارا ; ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٦/۱۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نه سپیدم نه سیاهم.

نه مرادم نه مریدم ،
نه پیامم نه کلامم، 
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.
نه چنانم که تو گویی، 
...
نه چنینم که تو خوانی
ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
نه سمائم، نه زمینم،
نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم 
نه سرابم، نه برای دل تنهایی تو جام شرابم، 
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم، نه فرستاده پیرم،
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم 
نه جهنم، نه بهشتم چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه‌ گفتم، نه‌ نوشتم، 
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم. 
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هو، 
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو...
گر به این نقطه رسیدی 
به تو سر بسته و در پرده بگویم، 
تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،
آنچه گفتند و سرودند تو آنی ...
خود تو جان جهانی، گر نهانی و عیانی،
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه عشقی
تو اسرار نهانی همه جا تو نه یک جای ، 
نه یک پای، همه‌ای با همه‌ای همهمه‌ای 
تو سکوتی تو خود باغ بهشتی. 
تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،
به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی، 
در همه افلاک بزرگی، نه که جزئی ، 
نه چون آب در اندام سبوئی،خود اوئی 
به‌خود آی تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی
و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود
هیچ نبینی و گل وصل بچینی 

نویسنده : سارا ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ایاک نعبد و ایاک نستعین

خدای من

هیچ خوشبختی بالاتر از این نیست 

که برگردم

به گذشته نگاه کنم

و ببینم رد پای یاریت همه جا هست

دلم قرص می شود از اینکه  بهترین حافظ و ارحم الراحمینی

 

نویسنده : سارا ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/٢۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد