دلتنگم
دلتنگ کودکی
دلتنگ دنیای کوچک کودکی
دلتنگ امید به آینده روشن
نظرات ()دورویی فقط به این نیست که در ظاهر باکسی خوب باشی و پشت سرش جور دیگه ای باشی..
اینکه وقتی از کسی ناراحتی به روش نیاری انگار هیچ اتفاقی نیافتاده
اینکه بخندی وقتی درونت چیز دیگه ای می گذره
اینکه به کسی که ازش متنفری لطف کنی
همه اینا دوروییییه که بعد از سالها می بینی که انرژی همه ی این خشم های ابراز نشده روحتو تسخیر کرده
نظرات ()
| دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش | و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش | |
| گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع | سخت میگردد جهان بر مردمان سختکوش | |
| وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک | زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش | |
| با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام | نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش | |
| تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی | گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش | |
| گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور | گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش | |
| در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید | زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش | |
| بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست | یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش | |
| ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد | آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش |
نظرات ()
پاک کن از دلم زنگار ها را
پاک کن آنچه را که فاصله انداخته بین ما
از دست من خارج است ، تو پاک کن
شاید هیچ وقت تا این حد مستعصل نبود ه ام و بیزار
بیزار بیزار بیزار
بیزار از آنچه فاصله انداخت و می اندازد و می اندازد...
فاصله بین من و تو
بین من و آن روز ها
آن روزها یی که
صدایم را می شنیدی و پاسخ می گفتی
و من با گوش جان ندایت را می شنیدم
از رگ گردن نزدیک تر بودنت را می دیدم
تلنگر هایت ، نشانه هایت
یاریت را میدیدم و برای همه دنیایم تو بس بودی
بس بودی و من
حدودت را شکستم
دینت را به دلخواه خود تفسیر کردم برای راحتی دنیایم
برای همرنگی با جماعت رنگارنگ
هزار بار توبه کردم و
هزار بار شکستم
بیزارم خدا
بیزار
بیزار از من من
که فاصله انداخت بین من و تو
بگیر از من یا ودود
یا ارحم الراحمین
یا ستار العیوب
بگیر از من
فاصله ها را
زنگار ها را
بگیر تمام دنیا را
زمین و زمان را
و فقط برا ی یک لحظه برگردان
حس نزدیکی را
و شنیدن صدایت...
بازگردان خدااااااااااا
بی طاقتممممممممممم
هر لحظه بی طاقت تر
پناهی جر تو ندارم
در آغوشم بگیر
صدایم کن
گو شهایم را شنوا و چشم هایم را بینا کن
دلتنگ نشانه هایت هستم
دلتنگممممممممممم
چه دلتنگییی عمیقتر از دلتنگی مخلوق برا ی خالق
نظرات ()معبودم
بی قرارم
گویی این بی قراری را پایانی نیست
از روحت در من دمیدی
مرا در این دنیا رها کردی
و من هر روز بی قرار تر
می کشند و می کشد
می کشند و می کشد
می کشند و می کشد
بندهای دنیا از یک سو
روح الهی ام از سوی دیگر
سخت کشان کشان است
روحم سوی تو دارد اما
زمین و جاذبه اش در بندش کرده
سخت اسیر است این دل و سخت سرگشته و بی قرار
سرگشته بی قرار تو
تویی که دوری و
نزدیکترین
نظرات ()| من که از آتش دل چون خم می در جوشم | مهر بر لب زده خون میخورم و خاموشم | |
| قصد جان است طمع در لب جانان کردن | تو مرا بین که در این کار به جان میکوشم | |
| من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم | هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم | |
| حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش | این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم | |
| هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا | فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم | |
| پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت | ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم | |
| خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست | پردهای بر سر صد عیب نهان میپوشم | |
| من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم | چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم | |
| گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق | شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم |
نظرات ()سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ خَلِّصْنا مِنَ
النّارِ یا رَبِّ سُبْحانَکَ یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ یا رَبِّ
منزهى تو اى که نیست معبودى جز تو فریاد فریاد
بِرَهان ما را از آتش اى پروردگار
سبحانک یا الله، تعالیت یا رحمن، اجرنا من النار یا مجیر
بک یالله
بک یاالله....
بمحمد...
بعلی...
بالحسن...
با الحسین ابن علی...
باعلی ابن احسین...
بمحمد ابن علی...
بجعفر ابن محمد...
بموسی ابن جعفر...
بعلی ابن موسی...
بمحمد ابن علی...
بعلی ابن محمد...
بحسن ابن علی...
بالحجة ...
باز هم شب قدر
باز هم جوشن
مجیر
قسم
دلهای شکسته
توبه
دعا
همه گذشت
اما
فردا
روز از نو روزی از نو
من همان من و تو همان تو
منی من با تو و تویی تو با تو
بخشش خدا و وساطت اهل بیت یک طرف
توبه ی ما یک طرف
بازگشت دوباره هم طرف دیگر
شبهای قدر است که می روند و می آیند
و من
که همچنان ....
خدایا توفیق بده
قدری که خیر من الف شهر باشد.
بازگشتی که بی بازگشت باشد.
نظرات ()