سارا نوشت


+  

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین   چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد   از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس بپا داش عمل می بخشند   ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی گذر عمر ببین    کاین اشارات ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان   گر شما را نه بس این سود زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم    دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست  که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله بی انصافیست

طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس

نویسنده : سارا ; ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک