سارا نوشت


+ نماز در کلام مولانا

معنی تکبیر اینست ای رحیم

 

کای خدا پیش تو ما قربان شدیم 

 

وقت ذبح الله اکبر می‌کنی 

 

همچنین در ذبح نفس کشتنی 

 

تن چو اسمعیل و جان همچون خلیل 

 

کرد جان تکبیر بر جسم نبیل 

 

گشت کشته تن ز شهوتها و آز 

 

شد به بسم الله بسمل در نماز 

 

چون قیامت پیش حق صفها زده 

 

در حساب و در مناجات آمده 

 

ایستاده پیش یزدان اشک‌ریز 

 

بر مثال راست‌خیز رستخیز 

 

حق همی‌گوید چه آوردی مرا 

 

اندرین مهلت که دادم من ترا 

 

عمر خود را در چه پایان برده‌ای 

 

قوت و قوت در چه فانی کرده‌ای 

 

گوهر دیده کجا فرسوده‌ای 

 

پنج حس را در کجا پالوده‌ای 

 

چشم و هوش و گوش و گوهرهای عرش 

 

خرج کردی چه خریدی تو ز فرش 

 

دست و پا دادمت چون بیل و کلند 

 

من ببخشیدم ز خود آن کی شدند 

 

همچنین پیغامهای دردگین 

 

صد هزاران آید از حضرت چنین 

 

در قیام این کفتها دارد رجوع 

 

وز خجالت شد دوتا او در رکوع 

 

قوت استادن از خجلت نماند 

 

در رکوع از شرم تسبیحی بخواند 

 

باز فرمان می‌رسد بردار سر 

 

از رکوع و پاسخ حق بر شمر 

 

سر بر آرد از رکوع آن شرمسار 

 

باز اندر رو فتد آن خام‌کار 

 

باز فرمان آیدش بردار سر 

 

از سجود و وا ده از کرده خبر 

 

سر بر آرد او دگر ره شرمسار 

 

اندر افتد باز در رو همچو مار 

باز گوید سر بر آر و باز گو 

 

که بخواهم جست از تو مو بمو 

قوت پا ایستادن نبودش 

 

که خطاب هیبتی بر جان زدش 

پس نشیند قعده زان بار گران 

 

حضرتش گوید سخن گو با بیان 

نعمتت دادم بگو شکرت چه بود 

 

دادمت سرمایه هین بنمای سود 

رو بدست راست آرد در سلام 

 

سوی جان انبیا و آن کرام 

یعنی ای شاهان شفاعت کین لئیم 

         

سخت در گل ماندش پای و گلیم 

انبیا گویند روز چاره رفت 

 

چاره آنجا بود و دست‌افزار زفت 

مرغ بی‌هنگامی ای بدبخت رو 

 

ترک ما گو خون ما اندر مشو 

رو بگرداند به سوی دست چپ 

 

در تبار و خویش گویندش که خپ 

هین جواب خویش گو با کردگار 

 

ما کییم ای خواجه دست از ما بدار 

نه ازین سو نه از آن سو چاره شد 

 

جان آن بیچاره‌دل صد پاره شد 

از همه نومید شد مسکین کیا 

 

پس برآرد هر دو دست اندر دعا 

کز همه نومید گشتم ای خدا 

 

اول و آخر توی و منتها 

در نماز این خوش اشارتها ببین 

 

تا بدانی کین بخواهد شد یقین 

بچه بیرون آر از بیضه نماز 

 

سر مزن چون مرغ بی تعظیم و ساز 

.....

                   کز همه نومید گشتم ای خدا

                                                          اول و آخر تویی و منتها

    
                                                                    

نویسنده : سارا ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک