انسان به بيان علی (ع)

در بیابان وحشتزای عدم مسافری سرگردان راهی طولانی و تاریک را در پیش گرفته آهسته بجانب دنیا روی نهاده بود.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گاهی به صورت شیره در شریان نباتات روان می شد و زمانی مانند شیر از خون و گوشت حیوانات سرچشمه گرفته در نهرهای باریک رگ راه باز می نمود تا به خلیج پستان فرو ریخت. عاقبت به شکل قطره آبی که آن را نطفه می گویند در آمد و در نتیجه هیجان غریزه از پشت مردی به شکم زنی تغییر مکان داد و مانند تخمی که بدست باغبان در دل زمین دفن شود در خلال پرده های رحم به انتظار روز موعود پنهان گردید.

این راهگذار عجیب که از هر چیز بسایه ای که بین وجود و عدم سرگردان است شبیه تر بود،در این مسافرت خسته کننده و دشوار چه ها کشید و چه شهرها ی ندیده و نشنیده را تماشا کرد و در مدت نه ماه که میهمان رحم و همسایه امعاء و احشاء بود تا موقع عزیمت چگونه پذیرایی شد و به چه صورتها در آمد ،خون بود کم کم گوشت شد رفته رفته قیافه ای گرفت و مهندس آفرینش بر اندامش خطوطی ترسیم کرد تا وقت رفتن با چشم و گوش و با دست و پا باشد.

شبی گذشت و روزی آمد و سرانجام انقلاب و فشاری در زندگیخود احساس کرده بیهوش گردید.

ناگهان چشمان ناتوان و خسته اش در محیطی پرجنجال و غوغا بر جماعتی گشوده شد که همه می خندیدند و دست می زدند آری به دنیا آمده بود.

معلوم نیست که در نخستین لحظه با چه هیولای ترس آور و دهشتناکی برخورد کرده که در میان هلهله ی شادی و فریاد مسرت دیگران با تمام نیرو شیون بر آورده مانند ابر بهاری زاز زار بگریست!

درست در همان موقع که این مسافر از آن جهان ابهام آمیز به سوی اقلیم وجود روی آور شده بود پروانه ای رنگین پروبال هم از آشیان بهشت بهمراهی او رخت بر بست و از آسمان بزمین میل نزول کرد. آن پرنده ی زیبا و سبک پرواز که با فرشتگان همبازی بوده.بر گلهای ستارگان می نشست و بدور شمع ابدیت چرخ می خورد،بنابر فرمان ایزد متعال دل از چمن سبز آسمان و چراغ مهرو ماه بر کنده بدنبال مقدرات مجهول خود بال و پر گشود.

این دو همسفر مانند جسم و سایه پیش و دنبال بجهان می آمدند وندیده عاشق یکدیگر بودند.ولی در نخستین ملاقات خوب با هم آشنا شده انس گرفتند بطوریکه بی اختیار این در آغوش آن و آن در قلب این فرو رفت.

اندک اندک چهره ی هولناک دنیا در نظر نوزاد قیافه ای زیبا و محبوب گرفته هر چه بزرگتر می شد احساس میکرد که این محیط و این فضا را بیشتر دوست دارد تا کار به جایی رسید که همه چیز را فدای دنیای محبوب و عزیز نمود.

وه که انسان چه موجود عجیبی است!

دستگاه آفرینش محصولی از بشر شگفت انگیز تر به دنیا نفرستاد.

هر قدر هم که سالمند و بزرگ باشد باز به کودکان خردسال می ماند که بی سبب خوشحال و بیهوده آزرده و ملول است.

گاهی به افراط پیش می رود و زمانی به تفریط باز پس می گردد و اگر امیدوار باشد بر حرص و طمع می افزاید و اگر مایوس گردد از شدت تاسف جان می سپارد.

چنان خشمگین شود که خود را بی اختیار به هلاک میاندازد و چندان خرسند و خوشحال می گردد که احتیاط و پیش بینی را پاک فراموش می کند.

در مصیبت  سخت نابردبار و کم طاقت است و همین که به عیش و خوش گذرانی رسید جهان را دمی می شمارد

روزی اگر گرسنه ماند از شدت ضعف بر خاک می نشیند و بر سر سفره چندان می خورد که باز هم فرط سنگینی و کسالت به مجال جنبش و حرکت نمی دهد.

باری همیشه افراط کار و تفریط پیشه است و کمتر در این طبیعت موجودی با اراده و معتدل می توان یافت.

آن طفل بیچاره و ناتوانی که در گهواره یکدم بی پرستار نمیتوانستبسر برد و از پشه ای بدین ناتوانی درمانده و عاجز می شد،جز جرعه ای شیر که از خون انسانی دیگر تهیه می گردید هیچ غذا را نمی توانست هضم کند

بمرور روزگار کار را به جایی رساند که با بلعیدن جهانی بدین عظمت باز هم همیشه ناشتاست.!!

همان کودک شیر خواره حیوانی درنده و خونخوار می گردد . اما چندان طول نمی کشد که دوباره روزگار عجز و ناتوانی بدو باز گشته از صورت نخستین  هزار بار هولناکتر جلوه میکند یعنی گهواره ی روز ولادتش به گر تنگ و تاریک مبدل می شود.

در آنجادر زیر سنگ لحد تنها و بیگانه سر بر خاک و خشت می گذارد و از آن دنیای زیبا از آن کاخ عالی از آن سیم و زر خلاصه از همه چیز دل کنده فقط به مشتی خاک قناعت می کند.

در این موقع کردار زشت با پندار فاسد تباهکاریها خونریزیها قتل ها غارت ها همه با منظره ای وحشتناک از پیش چشمش رژه می روند و به صورت او زهر خند می زنند اما!

اما از همه جگر گدازتر نمای همسفر عزیز اوست که فریاد پشیمانی و افسوسش را به فلک می رساند.

آری همان یار دیرین،همان روح عزیز که از افق مجردات پایین آمده و در آغوش او جای گرفته بود ،اکنون سراپا آلوده و ننگین ،بال شکسته و پر سوخته،مستمند و اندوهناک ببالینش حاضر شده او را بسختی سرزنش و ملامت می کند.

ای کاش هرگز با تو دوست نمی شدم.

این ترانه را خردمندان و افراد پرهیزگار هم در دوران حیات بخوبی می شنوند و این همان ترانه ای است که آنرا ندای جان مینامند.

 

 

                                                                      

 

 

                                                                                          منبع :سخنان علی(ع)از نهج البلاغه

                                                                                                           به قلم جواد فاضل

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
آسمان آبی

فقط امروز سپاست را به هر چیز ابراز نما و قدرشناس باشیم . مطالبت را خواندم.جالب نوشتی؛ بیابه من سربزن .

سید حسن

هر کس خودش را بشناسد خدایش را خواهد شناخت من عرف نفسه فقد عرف ربه خلقت انسان و راز آفرینش و توانایی های هر کسی دلیل بر قدرت خداست. بیائید خودمان را بشناسیم.

صهبا

sara khodaish ye jahaish bad amoozi dare ye jahaish bayad sansoor mishod vali kollan matnet kheili ghashang bood.man printesh kardam emrooz 20 bar too taxi khoondamesh hamash yade to mioftadam

سارا

بايد يه +۱۸ می ذاشتم بالاش

فلان

چه طور هر چه در نهج البلاغه است و خارج از فکر و انديشه ات نمايان می شود انکار می کنی و آنها را به سید رضی نسبت می دهی ولی اين نوشته را آن گونه .چه گونه است هرآنچه را که نمی پسندی ازو نمی دانی و هر آنچه را که می پذيری از او می دانی

سارا

اولا من چيزيرو انکار نکردم .گفتم بايد در مورد نهجالبلاغه اينو در نظر گرفت که نهجالبلاغه سخنان حضرت عليه که صدها سال بعد جمع آوری شده و به همين دليل بايد چک کرد که با قرآن و عقل سازگاره يا نه!چون اين خطبه هم با قرآن سازگاره هم با عقل می پذيرم.حالا شما می خواين قبول نکنيد نکنید.

دريا

سلام سارا جان نمی دونم چی بگم .به قدری از خوندنش لذت بردم که اندازه ایی نداشت. می خواستم یه خواهش کنم و آن این که آدرس دقیق این خطبه را بهم بگی . اگه این کار را بکنی واقعاً ممنونت می شم. در ضمن آپ شدی حتماً حتماً خبرم کن ... منتظرت هستم

bookfa

درود ممنون از اظهار لطفتون اما من لينکمو اينجا نمی بينم احتمالا منو اشتباه گرفتين شاد باشيد هميشه

هدی

انتخاب خيلي خيلي خيلي .... قشنگي كردي .كاش مي گفتي از كجاي نهج البلاغه هست ؟ اين برگردون سخن اما علي به قلم جواد فاضل بوده ؟

سارا

متاسفانه چون نهجالبلغه ی من فارسيه شماره ی خطبه ها رو نداره.اسم کتاب هم دقيقا همينه که نوشتم سخنان علی(ع)از نهج البلاغه به قلم جواد فاضل